مخاطب فرضی
صادق برای من همسر نبود همکلاس بود همراه بود رفیق بود ماخیلی وقتها با هم اسم فامیل و دوز بازی میکردیم اون جر میزد من هم همه بازی رو بهم میزدم سر چایی آوردن دعوامون می شد و سنگ کاغذ قیچی میکردیم و هر کی بازنده میشد باید چایی میاورد
همیشه دلم می خواست با هم سن و سالای خودم فرق کنم همیشه دلم می خواست زندگیمون تو روزمرگی هاغرق نشه همیشه دلم می خواست عشقمون جاودانه بمونه!وخدا تمام حاجتهای من رو برآورده کرد همون جور که خودش خواست
صادق برای همیشه رفت ................
من رو تو یک حسرت عجیب گذاشت! عادتش بود همه را غافلگیر کنه
صادق!وب لاگم رو راه انداختم خیلی اتفاقهای دیگه افتاده.دیگه تو سرویس سیاسی کار نمیکنم چون تو نیستی که ازت شماره تلفن بگیرم به قول خودت:تو نمیدانی که گل نرگس زرد است خانه بی صادق بی نهایت سرد است
صادق نگاه خدا خیلی چیزها رو حل میکنه وای به روزی که نگاه خدا رو نبینی!!!
.......................................