بی گناهی من
امید را چگونه باور کنم
هنگامی که پریشان خاطر و افسر ده ام
از هجوم این نگاه های نا آشنا
در غم سرای زندگی ام
کیست آن ناجی بزرگ که مرا
از ورطه ی این ظلمتکده
و سیاهی رنج جانکاه رهایی بخشد
به کدام سو نگاهم را بدوزم
هر سو بد گمانی ست و نفرت
حرف خوبی نیست اما
پرخاشی هست و خنجری برآن
آغشته به کلمات زهر آگین
از برای قلب بی گناه و پاکیزه ی من
که این گونه پاره پاره اش می کنند
ومن می مانم و سکوت و دیگر هیچ
با اجازه نویسنده
+ نوشته شده در 2006/9/27 ساعت 8:21 توسط فاطمه
|