امید را چگونه باور کنم

هنگامی که پریشان خاطر و افسر ده ام

از هجوم این نگاه های نا آشنا

در غم سرای زندگی ام

کیست آن ناجی بزرگ که مرا

از ورطه ی این  ظلمتکده

و سیاهی رنج جانکاه رهایی بخشد

به کدام سو نگاهم را بدوزم

هر سو بد گمانی ست و نفرت

حرف خوبی نیست اما

پرخاشی هست و خنجری برآن

آغشته به کلمات زهر آگین

از برای قلب بی گناه و پاکیزه ی من

که این گونه  پاره پاره اش می کنند

ومن می مانم و سکوت و دیگر هیچ

                              با اجازه نویسنده